یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386
صادق هدایت صدوپنج ساله شد
سه شنبه۲۸ بهمن سال ۱۲۸۱ صادق هدایت دیده به جهان گشود.
مردی که بی شک یکی از تاثیر گذارترین نویسندگان ایرانی درخارج از ایران است زندگی
رمز گونه ای داشت.
رمان ((بوف کور)) که به چندین زبان دیگر ترجمه شده زیباترین داستانیست که تا به امروز
خوانده ام.
شاید برایت جالب باشد اگر بدانی تمامی این داستان در ۲۴ساعت اتفاق می افتد که کلیدی
برای رز گشایی از((بوف کور))است.عده ای هم این عدد را مربوط به دوران رابطه ی عاطفی
هدایت با زنی فرانسوی میدانند که ۲۴ ماه به طول انجامید.
در هر حال هدایت اسطوره ی زندگی من است و با انکه در چند دهه ی اخیر با بی مهری
روبرو شد و جزو اسامی ممنوعه به حساب می امد اما نسل جوان در جهت شناخت هر چه
بهتر او پیش رفت.
او در فرانسه و در گورستان پرلاشز در کنار بزرگانی چون ویرجینیا ولف وفرهاد مهراد خفته است.
تولدش مبارک
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386
ستاره ها
اینجا ستاره ها همه خاموشند
اینجا فرشته ها همه گریانند
اینجا شکوفه های گل مریم
بی قدر تر ز خار بیابانند
اینجا نشسته بر سر هر راهی
دیو دروغ و ننگ و ریاکاری
در این شب تیره نمی بینم
نوری زصبح روشن بیداری
فروغ فرخزاد
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386
دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد

تصاویر ملموس کتاب از دوست داشتن و دوست داشته شدن تو رو وادار به تحسین نویسنده میکنه.
ناشر کتاب نشر قطره ست وترجمه ی روان الهام دار چینیان تحسین برانگیزه.پس چرا وایسادی؟؟؟؟
من که کتابم رو بهت قرض نمیدم!!!!!!!!!!!!!
ادامه مطلب
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386
برای استاد فریدون پورسرپرست که پرکشید...................
میگفت سر به هوا ترین ادم دنیا هستم.میگفت تمام دوران تدریسش در دانشگاه بی انظباط تر از من ندیده!
ومن هم با خنده های ریزم به او می فهماندم که هرگز حقوق دان خوبی نخواهم شد.
ترم اخر رخوت ناک ترین دوران تحصیلم بود اما برای از دست ندادن کلاس استاد هر کاری میکردم.
استاد تازه داماد ما یکی از مشهور ترین وکلای ایران و محبوب ترین استاد دانشگاه ما بود همیشه کناردر
ورودی منتظر رسیدنش بودم.تنها استادی که حاضر بودم به خاطرش از ایین دادرسی کیفری بیست
بگیرم.......................
امروز که برای اخرین بار به دانشگاه سر زدم بعد از دیدن حجله ی استاد جوان به کلاس ۳۶ سر زدم
خبری از بچه ها نبود. استاد رابا کتاب قانونش وصدای رسا در حال درس دادن تصور کردم اما...........
حرف تازه ای نیست.دلتنگی بدی دارم.همیشه برایم کنار امدن با مرگ دشوار بود..........
غرض از نوشتن این یادداشت گفتن از متواضع ترین مردی بود که دیگر نیست.............
استاد فریدون پورسرپرست وکیل پایه یک و استاد دانشگاه در هنگام بازگشت از دادگاهی در همدان در
اثر سانحه ی تصادف در گذشت.
روحش شاد
سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386
زمستون

برف اومد سپیدی اوردو ندیدیم من وتو
قصه های ننه سرما واسه ما سوغاتی بود
توی قحطی محبت نشنیدیم من وتو
تو زمستون همه جا میوه ی اشنایی بود
چه عجیبه زندگیمون که نچیدیم من وتو
پر شد از طعم خوشی قلب تموم ادما
طعم خوشبختی رو اما نچشیدیم من وتو
همه گفتن تو زمستون میمونیم کنار هم
اما از بخت سیاهم پر کشیدیم من وتو
همه گفتن قصه ی جداییا به سر رسید
برف اومدفاصله اورد نرسیدیم من وتو..........
سلام:
اگر دوست داشتی گاهی به من سر بزن.
منتظرم

